۱۳م دی
۱۳۸۷
پنجه درافکندهایم با دستهایمان به جای رها شدن،
سنگین سنگین بر دوش میکشیم بار دیگران را، به جای همراهی کردنشان….
جویای راه خویش باش از این سان که منم
در تکاپوی انسان شدن
در میان راه دیدار می کنیم حقیقت را
آزادی را
خود را
در میان راه می بالد و به بار می نشیند
دوستی ای که توانمان می دهد
تا برای دیگران مأمنی باشیم و یاوری
این است راه ما
.
.
.
تنها حقیقت است که رهایی می بخشد
پ. ن :این روزها با شاملو زندگی میکنم …..
ای بابا ! منم این روزها با دخترای سیاه سوخته ی بندری زندگی می کنم ! در همین مورد شاعر می فرمایید :
بوشو بوشو تره نخام ! توو سیایی تره نخام ! توو بلایی تره نخام ! …