۱۳م بهمن
۱۳۸۷
بارونه از سر شب همش میباره
تو گوشم داد میزنه همش میناله
دیگه هیچکی مثل من
غربت اینجارو نداره
پ . ن : گاهی حتی وقتی بارون نمیزنه و یه غروب دلگیر یکشنبه است و دلت بارونیه فقط باید سیاوش گوش کرد و دیگر هیچ

اینجا از سر شب بارون میبارید! گوش کردن این آهنگ هم توی این هوا چسبید!
اینور و اونور نداره انجل جان! دلتنگی همه جا هست گویا!
ببین من اصلا این چیز ها رو گوش نمیدم…همینجور گوش نداده یه سره گریه میکنم….راستی نه…از وقتی قرص میخورم دیگر گریه نمیکنم…
ای بابا جیران جانم زندگی غربت نشینیه دیگه به تلنگری و آنی دلت ابری میشه و چشمات بارونی ! چه میشه کرد؟ میگذره ولی … چون میگذرد غمی نیست
slm siyavasho dos daram dg ham gerye nakon pishnahad mikonam ahangasho gosh bd mc
اخ انجل جونم. منو بارونی کردی خانوم. البته غربت نشینی خودش همه پتانسیل گریه است.
امشب با دیدن یه شات از کارون داشتم دیوونه میشدم. باورت میشه؟
روزای ابری و بارونی خودش دلگیره، چه برسه که تعطیل هم باشه اون روز! به خودی ِ خود تعطیلیه غم میریزه تو دلت…
سیاوش خیلی از لحظه ها رو پر میکنه، خیلییییی… حرفاش همونه که داره توی دلت وول میخوره و از چشمات سرازیر میشه
مگه میشه, مگه میشه
مگه میشه ترک وطن کرد؟
تو غربت عمری رو سر کرد؟!