Main image
۲۱م بهمن
۱۳۸۷
ارسال شده توسط لیتل انجل

دردهای من

جامه نیستند

تا ز تن در آورم

چامه و چکامه نیستند

تا به رشته‌ی سخن در آورم

نعره نیستند

تا ز نای جان بر آورم

دردهای من نگفتنی

دردهای من نهفتنی‌ست

انحنای روح من

شانه‌های خسته‌ی غرور من

تکیه‌گاه بی‌پناهی دل‌ام شکسته است

کتف گریه‌های بی‌بهانه‌ام

بازوان حس شاعرانه‌ام

زخم خورده است

دردهای پوستی کجا؟

«درد دوستی» کجا ؟

پ . ن :گاهی باید شایدم نباید …. به هر حال…مرو ای دوست اصفهانی رو از دست ندید

* شعری از قیصر امین‌پور

نظرات

*

* (بقیه نخواهند دید)