Main image
۲۲م بهمن
۱۳۸۷
ارسال شده توسط لیتل انجل



دلخور نیستم
که دلتنگیم از روزگارست
که این روزها
سهمم از تو
تنها
هذیان های خواب و بیداری نیمه شبانه ای
همراه با بوسه ای بروی پیشانیست










پ . ن : این روزا گیر کردم تو برکت اصفهانی بدجور :D


شب تار رو از دست ندین

یک نظر

  • سهمی نمانده دیگر
    از سیبی که هر شب قطعه قطعه کوچک کوچک
    گاز می زدم
    چند دانه ی سیب و یک تکه چوب
    تکه چوبی که خاطره ات را به درختت گره می زد
    حالا مانده ام و وعده هایی که تو نیستی
    من مانده ام و اشک هایی بر درخت زمستان
    در این سرما دیگر درختت سیب نمی دهد
    هر چه آب می چکم
    گویی خشک تر می شوی
    و من نیز

    دانه ها را می جوم
    شاید درخت سیبی درونم بروید
    شاید

    همیشه شاد و رها

    ..
    .

    *

    * (بقیه نخواهند دید)