Main image
۱۶م فروردین
۱۳۸۸
ارسال شده توسط لیتل انجل



d8a2d8b1d8a7d985d8b4



به آرامی آغاز به مردن می‌کنی.

اگر سفر نکنی اگر چیزی نخوانی

اگر به ندای زندگی گوش ندهی و اگر از خودت

قدردانی نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

زمانی که خودباوری را در خودت بکشی

و آنگاه که نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر برده رفتارهای همیشگی خود شوی

اگر همواره از یک راه بروی و اگر روزمرگی

را پایان نبخشی

اگر رنگهای گوناگون را به تن نکنی و یا با مردمان

ناشناس گفتگو نکنی.

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر از شور و گرما و اگر از دریافت های سرکشت

و از چیزهایی که چشم‌هایت را به درخشش وا می‌دارند

و تپیدن‌های دلت را تندتر می‌کنند دوری کنی.

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر هنگامی که با پیشه ات و یا با عشقت شاد نیستی

جانشینی برای آن نیابی.

اگر برای آسودگی در ناسودگی خطر نکنی

و اگر به آنسوی رویاها نروی

و اگر به خود پروا ندهی که برای یکبار هم که شده

در زندگیت مصلحت اندیشی را به دور افکنی ……..

امروز کاری کن!

امروز مخاطره کن !

امروز زندگی را آغاز کن !

نگذار که به آرامی بمیری …








پ . ن : این روزا سعی میکنم از تک تک لحظات زندگیم لذت ببرم بی فکر گذشته و خیال آینده ! حس خوبی دارم … آرامشی وصف ناپذیر هر چند هر از گاهی دلتنگی و غم غربت جلوه کنه ، هر چند گاهی تلنگری آسمون دل رو ابری کنه و چشمامو بارونی … چون میگذرد غمی نیست ……..امروز رو زندگی میکنم با همه وجود


زندگی رو زندگی میکنم این روزها ………. سفر میرم ، کتاب میخونم و از ساعت های زندگی حتی تو این غربت با همه وجود لذت میبرم …….. گاهی باید فقط زندگی کرد ….

۳ نظر

*

* (بقیه نخواهند دید)