دردهای من نگفتنی ست
دردهای من نهفتنیست

این روزا انگار هممون خسته ایم یا چی ؟ یکی کرکره وبلاگشو داده پایین ، یکی رسما دیگه تو گودر هم نت هاش نمیاد حتی شده سالی یه بار یه شر
اون یکی هم حوصله خودش رو هم نداره ، یکی دیگه یه روز میاد ده تا پست میزنه بعد دیگه باز میررررررررررررره معلوم نیست کجا :ح سلام مکین ….. ای بابا چه مون شده خلایق خب؟ یعنی تموم شدیم مکین یا کنج عزلتیم یا چی؟
نمیدونم شاید حق داریم باید خسته باشیم وقتی کاری از دستمون بر نمیاد .. وقتی باید فقط سکوت کرد و بس
پ . ن : فشار کار ، دوندگی های دائمی ، زندگی حقیقی و هزار درد بی درمون دیگه باعث میشه کمرنگ باشم همه جا ولی باعث نمیشه از فکرت لحظه ای غافل باشم رفیق ……….. نگرانم با یه دنیا شرمندگی که از دستم کاری بر نمیاد تو این روزا که باید کنارت باشم
* این روزا پوران گوش میدم خیلی
بی ربط : حوصله انتخابات رو هم ندارم و قصد ندارم هیچی بگم حتی ! بله فریال :دی
ای بابا! الان چه انتظاری از من که حرف آدمواری بزنم! هیه :ی
سلام یه سر هم به من بزن
بسیار خسته ام
از زندگی از این همه تکرار خسته ام
از های و هوی کوچه و بازار خسته ام
دلگیرم از ستاره و آزرده ام ز ماه
امشب دگر ز هر که و هر کار خسته ام
دل خسته سوی خانه ، تن خسته می کشم
آوخ … کزین حصار دل آزار خسته ام
بیزارم از خموشی تقویم روی میز
وز دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام
تنها و دل گرفته و بیزار و بی امید
از حال من مپرس که بسیار خسته ام.
“محمد علی بهمنی”
لالا نخواب دنیا خسیسه
واسه کم ادمی خوب مینویسه
یکی لبهاش تو خواب هم غرق خنده ست
یکی پلکاش تو خواب هم خیسه خیسه
دارم آهنگای مریمو گوش میدم چقدر این آهنگ بهونه قشنگه
زندگی قصه ناکامی رویای من است روزگار بی کسی و اشک چشمان من است زندگی خاطره هرشب و کابوس من است فصل تنهایی و آشفتگی حال من است
زندگی جام سکوت دل بیمار من است زخم فرسوده و بی مرهم دردهای من است زندگی واژه خشکیده لبهای من است بغض خاموش و غم جان من است زندگی جاده بی مقصد و مأوای من است سراب تشنگی امروز و فردای من است زندگی خزان عمر همه ایمان من است ثمر سادگی این دل بی عار من است
Khastam az zendegi .bazi chiza nakhastan va nemishe taghireshon dad.
Zendegi vaghean khaste konande va tekrari shode.