Main image
۲م تیر
۱۳۸۸
written by لیتل انجل


احساسم به روی کاغذ نمی آید،
آنقدر دلتنگ تو هستم
که جز گریه کردن مرحمی نمی یابم.
تو بگو…!
راهی به جز گریستن؟
تنهاییم را چگونه بنویسم؟
چگونه برات معنایش کنم؟






نگفتی راهی به جز گریستن؟
سراغ داری؟





















پ . ن : کاش این روزها زودتر به سر بیاد … کاش این دلتنگی ها و دلواپسی ها تموم شه … کاش این اشک ها تمومی داشته باشن
* گفته بودی رسد صبح امید از راه …… چند شبانه روزه منتظر صبح امیدم … کجاست؟؟ :(

این آهنگهایی که قرار بود بخش های خوب زندگیمون باشه خاطرات همراهش ، حالا فقط درد میاره و بی اختیار یادت صورتم رو خیس میکنه

۲ نظر

  • اشکی که ریخته میشه مملو از حرف و تلخی ِ دلتنگیه… بعضی موقع ها حرف روی زبون نمیاد، حتی روی کاغذ! فقط غلت میخوره و از کنار چونه چکیده میشه روی کاغذ. و بغضی که میپیچه توی گلو و نمیذاره آب دهنت رو قورت بدی

    • در بستن پیمان ما تنها گواه ما شد خدا !
      امیدوارم شادیهات بیشتر از دردهات بشه و اینقدر زیاد بشه که دردها توش حل بشه
      در راستای دلتنگی های اینچنین برام دعا کن منم دارم میرسم به روزی که ممکنه هر لحظه و هر قدم خاطره بشه کوه غم .

      *

      * (بقیه نخواهند دید)