۱۵م اردیبهشت
۱۳۹۱
تو این شام مهتاب کنارم نشستی
عجب شاخه گلوار به پایم شکستی
قلم زد نگاهت به نقش آفرینی
که صورتگری را نبود اینچنینی
پریزاد عشق رو مه آسا کشیدی
خدا را به شور تماشا کشیدی
قسم خوردی بر ماه که عاشقترینی
تو یک جمع عاشق تو صادقترینی
پ . ن : “دنیای این روزای من” هم قد خوشبختی شده

پینوشتات از خود متن بهتر بود (:
مرسی نوه جان
خیلی خیلی زیباست
تنهابرخى آدم ها..باران رااحساس میکنند!..
..بقیه فقط زیرآن خیس می شوند..