Archive for بهمن ۴م, ۱۳۸۷

ایها الناس ما همه بشریم
بنده یک خدای دادگریم
خواهران و برادران همیم
چون ز یک عنصر و ز یک گهریم
.
.
.
هیچ درنده جنس خود ندرد
از چه ما نوع خویشتن بدریم
مدتی رنج دشمنی بردند
حالیا عیش دوستی ببریم
متوطن درون خانه تنگ
از چه رو دشمنان یکدگریم
همه دانیم بار یک داریم
گر فریب ستمگران نخوریم
میزند صاحب جهان فریاد
بستگان رسته بندگان آزاد
گر مسلمان و گبر و بوداییم
گر یهود و هنود و ترساییم
گر زروس و پروس و روم وحبش
ز انگلیسیم یا فرانساییم
گر ز امریک و گر ز افریقیم
ز آسیا یا که از اروپاییم
مرد یک خاک و طفل یک وطنیم
خلق یک شهر و اهل یک جاییم
گر سفیدیم و زرد و سرخ و سیاه
چار طبع وجود یکتاییم
همه این اسمهای رنگارنگ
خوش بشویید یک مسماییم
این همه حد و سد چرا سازیم
ما که چادر نشین به صحراییم
جنگ ادیان خراب کرد جهان
ما کنون صلح جوی دنیاییم
این همه تیپ توپ و طیاره
این همه تیغ و تیر و خمپاره
و این همه نیزه و تفنگ و فشنگ
موزر وپیشاب و قداره
این همه بمب این همه بالون
این همه حصن و این همه باره
این همه موج فوج خنجر کش
این همه جوش جیش جراره
تا نماییم ما همه خود را
خوار و زار و اسیر و آواره
نیم ما خون نیم ما ریزد
بمراد سه چهار خونخواره
پس ببایست چاره ای ناچار
جست از بهر خلق بیچاره
.
.
.
مجلسی صلح خواه می باید
برشهان پادشاه میباید
این همه در جهان جدال بس است
ای سلاطین و ای رجال بس است
این همه قتل و نهب و خونریزی
ز آنچه کردید تا بحال بس است
این همه اختراع و صنع جدید
بهر تضیع جان و مال بس است
این همه مکر وحیله و تدلیس
از پی فتنه و قتال بس است
این همه صرف مال قوم ذلیل
از پی عزت و جلال بس است
این همه خرج و این همه اسراف
این همه بر جهان وبال بس است
بر یتیمان و بیوگان آزار
بر ستمدیدگان ملال بس است
به رعایای مستمند فقیر
بهر جنگ این همه منال بس است
که به این مال و این منال زیاد
میتوان کرد این جهان آباد
پ . ن : چقد راین جلمه رو دوست دارم : ” نزاع و جدال شان درندگان ارض بوده و اعمال پسندیده شان انسان ! ” کاش پایانی برای نزاع و جدال ها ، دشمنی ها و کدورت ها ، جنگ و خونریزی های بشر بود … کاش میشد به صلح رسید.