Archive for بهمن ۲۷م, ۱۳۸۷
۲۷م بهمن
۱۳۸۷

گفتی خودت گفتی بابایی که رد هر آن چه که رفت نباید گرفت
پس از آنچه که رفته است نگو
بگذار از آنچه که می آید بگویم
از روزگار پرگلایه
از آنچه مرا دلتنگ کرده است
از آنچه مرا در خود شکسته است
بابایی
به بویت قسم
خسته ام
دیگر چشمهایم اشکی ندارد برای ریختن
دیگر از این همه واهمه پکیده ام
پکیده ام
می فهمی
پ . ن : دلم برای دست های مهربون و آغوش گرمت تنگه .. دلم آغوش بی دغدغه ات رو میخواد … چرا این همه فاصله ؟
۱ Comment
