Archive for اسفند, ۱۳۸۷

۸م اسفند
۱۳۸۷
written by لیتل انجل









خسته

شکسته و

دلبسته

من هستم

من هستم

من هستم .

از این فریاد

تا آن فریاد

سکوتی نشسته است .

لب بسته

در دره های سکوت

سرگردانم .

من می دانم

من می دانم

من می دانم .

جنبش شاخه ئی از جنگلی خبر می دهد

و رقص لرزان شمعی ناتوان

از سنگینی پا بر جای هزاران جار خاموش .

در خاموشی نشسته ام

خسته ام







پ . ن : فشار کار این روزا اونقدر زیاده که گاهی فکر میکنم یعنی این ۲ هفته میگذره و این کار به سر انجام میرسه و من یه نفس راحت میکشم؟ … به شدت خسته ام اونقدر فکرم مشغوله و در آن واحد هزار جاست که حتی تو خواب هم آرامش ندارم .. کابوس ها هنوز دست برنداشتن و این دوندگی ها تمومی نداره …. اما خب هستم هر چند خسته ام :دی

تو این خسته گی ها و روزایی که به نظر مزخرف میان … گاهی باید فقط اینو گوش کرد و بس .

این دل نوشته ها را دوست میدارم ……….

Previous
Next