Archive for فروردین ۱۶م, ۱۳۸۸
با دختر خاله ام رفتیم مال ( مرکز خرید ) رسیدیم دم در میبینم درو باز نمیکنه بره تو !!!
میگم چرا درو باز نمیکنی ؟
میگه : ا؟؟؟؟؟ من باید بازش کنم چرا خودش باز نمیشه !!!!!
و انفجار خنده هر دومون
)
و بعد شروع میکنه به توجیه کردن که خب من هر وقت جایی میرم یا درا اتومات هستن و خودشون باز میشن یا بالاخره یه آقایی هست که درو برام باز کنه و من هیچ وقت حس نکردم که آدم باید خودش درو باز کنه
و من : …… !!!!!
پ . ن : اینارو گفتم که بگم اگه خانم های این ور آب به یه سری چیزا عادت کردن نه اینکه تنبلن نه اینکه پر رو شدن :دی خب تکنولوژی و همینطور وجود یه سری جنتلمن باعث شده که دیگه اینجوری بار بیان و حتی وقتی به در بسته میرسن انتظار داشته باشن در براشون باز شه :دی
پ . ن : اما از شوخی گذشته برای خیلی هامون پیش میاد از بس که این مملکت ملت رو تنبل بار میاره و به این چیزا عادتمون میده هممون یه جورایی بد عادت میشیم و فکر میکنیم این بدیهی ترین بخش زندگیه و اگه جایی بریم که این امکانات نباشه برامون عجیبه !
این که آدما چطوری سریع عوض میشن و با شرایط جدید منطبق خیلی جالبه نه؟
