Posts Tagged ‘دشمنی’

۱۸م فروردین
۱۳۸۸
written by لیتل انجل


friends

از صبح دارم خاطره ورق میزنم
تو آدمای دور و برم و آدمای نزدیک ِدوورم میچرخم

به یاد رفاقتا و دوستی هام
یه مشت عکس و یه سری سی دی و آهنگ و … شده سهم من از رفیقایی که جونمونو واسه هم میدیم

عکسارو زیر و رو میکنم … هر کدومشون یه قصه است ، یه خاطره یه دلخوشی یه دلتنگی

میرم به ده ها سال پیش ، به همین ماه پیش به اینکه گذر زمان هیچ کدوممون رو عوض نکرده هنوز . به این فکر میکنم که چه خوب که سهممون از زندگی این دوستی هاست

اینکه هنوز با یه آه تو غم دنیا تو دلم میشینه ، با یه لبخند نازی قند تو دل هر دومون آب میشه ، با یه تیکه ندا مثل بمب منفجر میشیم همه گی و با یه قطر اشک الی همه میباریم درست مثل اون روزا ، اینکه حضور مسعود و مجید و سیامک هیچیو عوض نکرده ، اینکه داشتن تارا و مانی و عرشیا و هیراد از هم دورمون نکرده.
اینکه مجید تازه وارد تو اولین برخورد میشه یه دوست هزارساله میشه یه رفیق مثل خودت نزدیک ِ نزدیک……
اینکه سیامک رو ندیده انگار سالهاست میشناسیم همه ، چون الی رو میشناسیم
اینکه …..
اینکه ……
اینکه ……..

هی تو گیر کلمه رفاقتم از صبح …. اینکه آدما به چی میگن رفاقت به کی میگن رفیق
به رفاقت خودمون فکر میکنم
به عمقش
به شروعش
به ادامش
به دوستی های تازه هر کدوممون فکر میکنم ، به زندگی هامون ، به تغییراتی که باعث نشده خللی تو رفاقتمون ایجاد کنه.

به رفاقتای جدیدی که رفاقتای قدیمی رو محکم تر کرده
به اینکه حالا با داشتن تو و بقیه به جای اون جمع ۶- ۷ نفره یه جمع بالای ده نفره داریم که مثل همون روزا همه بدون اغراق و با همه وجود به هم عشق و محبت میدیم . برای هم جون میدیم و اگه یکی تب کنه همه براش میمیریم.

بعد دلم میگیره در عین این همه خوشی و خوشبختی داشتن شماها که چرا رفاقت واسه همه قابل درک نیست … اینکه رفاقتامون با اضافه شدن یک یا دونفر به زندگی هر کدوممون عوض نشده و هنوز همون آدماییم و همون جمع صمیمی و دوست داشتنی رو حفظ کردیم

اینکه امروز میتونم با افختار مجید رو بیشتر از تو دوست داشته باشم چون تو عاشقشی ، اینکه بدون هیچ مشکلی سیامک رو یه دوست صمیمی میبینم چون الی قبولش داره خیلی لذت بخشه ، اینکه هنوز افشین صمیمی ترین دوسته حتی با وجود داشتن خاطره حس خوبیه که میگه رفاقتامون قرار نیست هیچ وقت عوض بشه اما گاهی دلم میگیره از اینکه چرا بقیه آدما اینجوری نیستن؟
چرا درک نمیکنن دوستی های تازه قرار نیست دوستی های قدیمی رو خراب کنه ، شاید حتی محکم ترش کنه!

باز دلم میگیره از این که ………..





کاش آدما اگه نمی تونستن دوست باشن لا اقل دشمن نبودن








پ . ن : تو همین درگیری های با خودم بر سر مسئله رفاقت و … اتفاقی رسیدم به این پست .نظر این دوست عزیز در مورد رفاقت هم جالب بود برام!






پ . ن تر : متاسفانه ماها یا رفیقامونو واسه موقعی که لازم داریم میخوایم که واقعا به نظر من اسمش رفاقت نیست دیگه !
یا اونقدر خودخواهانه تو رفاقت هامون پیش میریم که انگار صاحب همه زندگی طرف مقابل شدیم و به خودمون حق میدیم تو همه کار و زندگیش دخالت کنیم
و یا اونقدر بی تفاوت که اصلا طرف مقابل نمیفهمه چه ارزشی دوستی و رفاقتش برامون داره


واقعا هر کدوم از ما چند تا رفیق واقعی داریم؟ چند نفر هستن که با همه وجود فقط به خاطر خودشون و کسی که هستن دوسشون داریم و نه به خاطر نفع خودمون؟
چند نفر تو زندگیمون هستن که حاضر باشیم جونمون رو براشون بدیم بدون هیچ چشم داشتی و چند نفرمون حاضریم رفاقتمون رو از راهی بر خلاف عادت همیشگی و اونجوری که اون رفیق دلش میخواد نه جوری که ما دلمون میخواد و فکر میکنیم درسته ثابت کنیم؟







درخت دوستی بنشان که کام دل ببار آرد
نهال دشمنی برکن که رنج بیشمار آرد




Previous