Posts Tagged ‘عمو’

۲۴م دی
۱۳۸۷
written by لیتل انجل

d985d8b1daaf



بی قراری هایم را چگونه آرام کنم

که ذره ذره شکسته می شوم


دلتنگی هایم را چگونه خاموش کنم




ز تو ز تویی که کوچ کردی .. تو که رفتی از دیار ما … تو که تنها گذاشتی ما را
تو کوچ را ز که آ موختی؟




“اجل چگونه خطاکار و بی مروت بود
که از قبیله ما هر که را که خواست ربود” *

:: به کجا قدم زنم تا وجودت را دریابم ، به کدامین روزگار خواهش کنم که تو را برای لحظه ای اندک ببینم ، ای غنچه ای که هنوز باز نشده ، پر پر شدی . تورا از کجا ها در یابم و دوباره به وجودت افتخار کنم . آریای عزیزم توبا رفتنت مارا ذره ذره با غمت پر پر کردی .یاد تو همیشه جاودان و به یادگار در دلهایمان باقی خواهد ماند

::
رفتی و روز پدر را تیره تر از شب کردی بی تو در ظلمتن همه ای نور چشم ، هنوز باور نداریم که رفته ای. کاش توان باور داشتیم .








پ . ن : بعد چند روز سخت و پر درد که کلی کار رو سرت ریخته و میخوای فکرتو متمرکز کنی و فقط کار کنی فکر میکنی حالا آمادگیشو داری که بدون اشک ریختن زنگ بزنی و تسلی خاطر باشی ، اما تا صدای عمو رو میشنوی میشکنی
حتی صداش سال ها پیر شده :( ( شنیدن گریه یه مرد خیلی سخته …… لعنت به این روزگار




داغونم داغون تر از قبل ……… جز صبر چاره چیست؟ :( (((((((((

* شعر از منصور-ا
عجب رسمیه رسم زمونه