Posts Tagged ‘قانون جنگل’

۱۴م بهمن
۱۳۸۷
written by لیتل انجل





این است قانون جنگل
هر دم به سادگی گلی می خزد به زور بند در باغ محصور با دیوار کاهگلی
پژمرده می شود پس ورود هر برگ به لحظه ای هر شاخه گل به سادگی
هر دم به باغچه ی زندگی نگاه می کنی
و جز سبز علف هرزه های کثیف چیزی برای دیدن نیست
این است قانون جنگلی
ساز ها وارونه می نوازند آواز زندگی
ساعت ها ایستاده اند با تمرکز روی لحظه ای
و اتم ها برای نوسان حتی, در انتظار خنده ای
که هر شقایق یا ستاره ای اعدام می شود به سادگی
به ضرب گلوله یا طناب دار , یا به زیر شکنجه ای


این است قانون جنگلی
که در تگ زبان تو مانده است حرف های گفتنی
!!!اما برای گفتنش تخم مرغ ها در لانه نیست
این است قانون جنگلی
که کلاغی پشت میز می خورد با کارد و چنگال مرغ بریان روی صندلی
و انسان درون باغ مثل چوک آویزان
در پی گوش کردن به آواز بندگیست
و مرگ هم به نوعی زندگیست
و این خود اساس قانون جنگلیست
که وزن خون انسان را می سنجند با شتر یا… یا گاو یادم نیست
به هر حال این گونه است قانون جنگلی
برای بقا , بندگی یا درندگی
این گونه است قانون جنگلی
که شیر شاه جنگل نیست
که شیر از غار غار کلاغان فرار می کند
و غرش نهادش را با نفهمی انکار می کند
که کرکس ها در چمن زار شعر ها به یاد مردگان گفته اند
که خرس ها تمام سال درون کومه شان خفته اند
که کلاغ ها روی درخت تبریزی از روی بیر غار غار می کنند
و مرغان مگس دندان یک ببر مرده را نشخوار می کنند