Posts Tagged ‘مشیری’

۲۸م دی
۱۳۹۰
written by لیتل انجل

ندیده ای که حباب،

به یک تلنگرِ باد

به چشم‌‌‌‌هم‌‌‌‌زدنی محو می‌‌‌‌شود ناگاه؟

چه اتفاقی باید بیفتد،

ای همراه

که من بدانم و تو

که عمر هستی ما

حباب‌‌‌‌وار، بر این موج‌‌‌‌خیز می‌‌‌‌گذری؟

حباب را نفسی هست تا دهد از دست

من و تو را

- ای داد -

کجا مجال  نفس، در قفس،

درین بیداد،

در  این تهاجم دود

در این سموم سیاه

که همچو باد خزان، برگ‌‌‌‌ریز می‌‌‌‌گذرد!

••

فریب صفحه تقویم را به هیچ انگار

حساب روز و شب و ماه و سال را بگذارحساب لحظه نگه دار

که چون فراری پا در گریز می‌‌‌‌ گذرد!

 

 

 

چگونه “می‌‌‌‌گذرد” ها

“گذشت” شد ناگاه!

چه اتفاقی باید بیفتد ای همراه

که این حباب بر احوال خود شود آگاه

که لحظه ای دگر ” این نیز”

نیز می‌‌‌‌ گذرد!

 

 

 

 

 

از مجموعه دلاویزترین فریدون مشیری.

Previous