Posts Tagged ‘نگرانی’
۲م تیر
۱۳۸۸
احساسم به روی کاغذ نمی آید،
آنقدر دلتنگ تو هستم
که جز گریه کردن مرحمی نمی یابم.
تو بگو…!
راهی به جز گریستن؟
تنهاییم را چگونه بنویسم؟
چگونه برات معنایش کنم؟
نگفتی راهی به جز گریستن؟
سراغ داری؟
پ . ن : کاش این روزها زودتر به سر بیاد … کاش این دلتنگی ها و دلواپسی ها تموم شه … کاش این اشک ها تمومی داشته باشن
* گفته بودی رسد صبح امید از راه …… چند شبانه روزه منتظر صبح امیدم … کجاست؟؟
این آهنگهایی که قرار بود بخش های خوب زندگیمون باشه خاطرات همراهش ، حالا فقط درد میاره و بی اختیار یادت صورتم رو خیس میکنه
۲ دیدگاه

