Posts Tagged ‘کینه’

۴م دی
۱۳۸۷
written by لیتل انجل

تب تند زندگی رو نمی شه تو چهره ها دید
نمی شه تلخی اونو از دل حادثه فهمید
زندگی شاید یه قصه است چه بد و چه خوب باید ساخت
توی شطرنج دقایق نباید با سادگی باخت
این دروغه هر کی می گه گذر ثانیه کنده
زندگی کن تا بفهمی تب زندگی چه تنده
چرا دشمنی و کینه وقتی زندگی دو روزه
نزاریم همین دو روزم تو آتیش غم بسوزه

پیرمردی کنج نشسته با دلی غمین و خسته
یاد ایامی که رفته خاطرات اون گذشته
یکی چشم انتظار یارش یکی اینجا دل شکسته
اون یکی به فکر نونه با دستای پینه بسته
نمی گم با این ترانه گل کنه محبتاتون
ولی جا کنیم یه خورده عشقو تو شمع دلامون

چرا دشمنی و کینه …………..

پ . ن : چه بد که همیشه حرف هایی هست برای نزدن …. پرم از حرفای ناگفته از غصه  کینه های بی دلیل از درد دشمنی های غلط … کاش دوست داشتن رو یاد میگرفتیم.